باري، من، بنا بر عشقي که به زبانِ فارسی دارم، کارهایِ این استادِ بزرگ را -بهاندازهیِ توان و دانشِ خود- پیگیری کرده و میکنم. نامهیِ کوتاهي که در پیْ میآید، دربردارندهیِ برخي از پرسشهایي بود، که پس از خواندنِ این فرهنگ، برایام پیش آمد. آقایِ آشوری نیز لطف کردند و آنها را بیپاسخ نگذاشتند.
آقایِ آشوری سلام،
من از کسانيام که با شوقِ زیاد، روشِ واژهگزینی و نیز زباننگارهیِ شما را -به قدرِ دانشِ خود- پیْگیری میکنم. از آن جا که شما در ارتباطِ با این جستار، در نوشتههایِ گوناگونِتان، به دیباچه و درآمدِ فرهنگِ علومِ انسانی ارجاع داده بودید، بسیار به دنبالِ آن بودم و سرانجام توانستم آن را تهیّه کنم و باید بگویم، شادمانیام زماني دو چندان شد که توانستم هر دو چاپِّ سوم، ویراستِ یکم و چاپِّ یکم، ویراستِ دوم را، یکجا بیابم. با مطالعهیِ آن، پرسشهایي برایام پیش آمده است که امیدوار ام با طرحِ آنها وقتِ گران بهایِ استاد را نگرفته باشم.
۱- در یادداشتِ ویراستِ یکم برابرنهادهیِ abbreviation را ’کِهْنوشت‘ برگزیدهاید، امّا در ویراستِ دوم، آن را به ’کوتهْنوشت‘ تغییر دادهاید. خواستم بدانم، آیا این واژهیِ جدید (کوتهْنوشت)، برابرنهادهیِ دیگري، برایِ abbreviation است؟ همچنین در پانوشتِ مقالهیِ ’نیچه و ایران‘ (در وبلاگِ جستار) واژهیِ ’سرنویس‘ را، و نیز در جایي دیگر، ’سرنام‘ را به کار بردهاید. آیا نظرِ استاد در بارهیِ واژههایِ ’کهْنوشت‘ و ’کوتهْنوشت‘ با ’سرنویس‘ و ’سرنام‘ تغییر کرده است؟
۲- برابرِ درآیند elopement، ’پنهانگریزی‘ را نهادهاید. ولی این برابرنهاده برجستگیِ خاصّي که اشارهاي به ’فرار برایِ ازدواج‘ داشته باشد، ندارد. آیا همین را کافی میدانید؟ در صورتي که مثلا در ‘Oxford Advanced Learner’s Dictionary, Encyclopedic Edition, 1992’ برابرِ واژهیِ ‘elope’ آمده است:‘run away with a lover, esp. to get married’ .
۳- در صفحهیِ ۴۴ مطلبي در موردِ پیشوندِ ’دُشـ‘ و همچنین ’دُژـ‘ نگاشتهاید. آیا این پیشوند، متضادِ (یا پادـمعنا. هنوز از نظرِ حسّی با این واژه مشکل دارم) پیشوندِ ’خوشـ‘ است؟ آیا میتوانیم متضادِ واژههایِ ’دژخیم‘ و ’دژکام‘ و ’دژگوار‘، واژههایِ ’خوشخیم‘ و ’خوشکام‘ و ’خوشگوار‘ را بیاوریم؟ یا حتّا چنین ترکیبهایي بسازیم: ’خوشوار‘ و ’خوشمن‘ (متضادِ ’دشمن‘!؟) و ’خوشنام‘ (متضادِ ’دشنام‘؟!) و دیگر اینکه میتوان چنین ترکیبي ساخت: مثلاً ’دُژآمد‘ برابرِ disaster؟
۴- در مورد پسوندِ ’ـیّت‘، بدین ترتیب که نگاشتهاید، میتوانیم واژهیِ ’عاشقیّت‘ را داشته باشیم؛ آن گونه که در زبانِ کوچهـوـبازار استفاده میشود؟
۵- من در درآمدِ این فرهنگ و در جاهایِ دیگر دیدهام، که واژهیِ ’برابرنهاده‘ را برایِ ’هممعنی‘ یاsynonym به کار میبرید. من نیز آن را به کار میبرم. امّا در برابرِ درآیندِ synonym، در فرهنگِ علوم انسانی، ’۱- هممعنا ۲-جانشینِ معنایی‘ نهادهاید. پس تکلیفِ ’برابرنهاده‘ چه میشود؟
۶- نشانههایي را که ’در یادداشت برایِ ویراستِ دوم‘ پیشنهاد نموده و آنها را به کار گرفتهاید، خوب اند و کارِ خواندن را آسان میکنند. ولی این نشانهها در فونتهایي که برایِ زباننگارهیِ فارسی طرّاحی شدهاند، وجود ندارد. بایستی کساني که در این کار اند، ابتدا فونتهایي، متناسب آن، طرّاحی کنند. میخواستم بدانم، خودِتان برایِ حلِّ این مشکل چه میکنید.
تشکّر
پاسخِ داریوشِ آشوری
دوست ارجمند
این که کسانی مانند شما—که لابد جوان هم هستید-- کارهای زبانی مرا با دقت و علاقه دنبال میکنند، مایهی خرسندی من است و نشانهای از این که این کوششها رفتهـرفته دارد به جایی میرسد. پاسخِ پرسشهاتان را یکایک در زیر میدهم.
1. من در اندیشهی دو باره و چند باره در مورد برابرنهادههایام، گاهی به برابرنهادهی به نظرـام درستتر و دقیق تر که برسم، آن را جانشین برابرنهادهی پیشین میکنم. در موردِ تبدیل "کهنوشت" به "کوتهنوشت"، دلیلِ آن این است که /کِهـ/ به صورت پیشوندگونه را من خود در برابرِ micro- به کار برده ام و معنای اصلی آن هم "کوچک" است، در برابرِ "مِهـ" که آن را برای macro- گذاشته ام. abbreviation همان "کوتهنوشت" است, معنا را در فارسی درستتر میرساند.
"سرنویس" و "سرنام" یکی نیستند. اکنون یاد-ام نیست "سرنویس" را برای چه گذاشته ام ، اما "سرنام" را برای acronym به کار برده ام که برگردانِ جزء به جزء واژهی فرنگی ست. در ویرایش کنونی به جای آن هم "سرواژه" گذاشته ام که معنا را دقیقتر میرساند.
2. از نکتهای که در مورد elopement یادآوری کردید، سپاسگزار ام. آن را به صورت "پنهانگریزیِ عاشقانه" تکمیل کردم.
3. "خوشـ" به عنوانِ پادمعنایِ "دژـ" و "دشـ" در نمونههایی که آورده اید، در "خوشخیم" و "خوشگوار" و "خوشکام"، درست است و از قدیم هم داشته ایم. اما "خوشمن" را در برابر "دشمن" نمیشود به کار برد، زیرا معنای کهنِ "ـمن" در فارسی فراموش شده است. اهلِ زبان هم، جز فیلولوگها، نمیدانند که "دشمن" از "دشـ" و "ـمن" (به معنای اندیشه) ترکیب شده است. به هر حال، من دارم زور میزنم که پیشوندّ "دشـ" را زنده و کوشا کنم. زنده کردن "ـمن" با شما. اما "خوشنام" را هم نمیشود پادمعنای "دشنام" به کار برد. پادمعنای "خوشنام" "بدنام" است. و توجه داشته باشید که "دشنام" اسم است و "خوشنام" صفت.
4. اما "دژآمد" برای disaster برابرنهادهی خوبی ست. خدا قوّت!
5. من با گسترش کاربرد "ـیّت" موافق ام. اما برای "عاشقیّت" در فارسی "عاشقی" را داریم ("عاشقی شیوهی رندانِ بلاکش باشد") و نیازی به عاشقیّت نمیبینم.
6. "برابرنهاده" را من همهجا برای gloss و glossary به کار میبرم. یعنی معادلی برای یک لغت در زبانِ دیگر از طریقِ "اجتهادِ" زبانی. "برابرنهاده" به همین معنا در فارسی جاافتاده و به کار میرود.
زنده باشید
داریوش آشوری
