تبليغاتX
چنگ - دیوید دوبال، مبلّغِ موسیقی

چنگ

وب‌نوشت در باره‌یِ رویدادهایِ جاری

باربارا سیلاک[1]

 

این مقاله واگردانِ گفت‌ـ‌وـ‌گویي ست، با عنوانِ اصلیِ ‘David Dubal, Musical Missionary’ توسّطِ Barbara Sealock، در دوره‌یِ ۳۹، شماره‌یِ ۹ ماهنامه‌یِ ویژه‌یِ موسیقیِ Clavier، چاپِّ امریکا، نوامبرِ سالِ ۲۰۰۰.

 

این مقاله نخستین بار در شماره‌یِ ۷۹ (ویژه نامه ی نوروز ۸۶) ماهنامه‌یِ هنر موسیقی چاپ شده است.

 

پیانیست و آموزگارِ موسیقی، دیوید دوبال، عاشقِ پیانو ست. او خود را مبلّغِ موسیقی می‌پندارد. دوبال از سالِ ۱۹۸۳، در مدرسه‌یِ جولیارد[2]، به آموزشِ ادبیاتِ پیانو و اجرایِ پیانو پرداخته است. دو کلاسِِ شبانه‌یِ او در این مدرسه، به نامِ دنیایِ پیانو، هر ترم مملو از علاقه‌مندانِ موسیقی و آموزشِ او است. وی همچنین یک روز در هفته، در مدرسه‌یِ موسیقیِ منهتن[3]، به آموزش مشغول است.

دوبال سال‌ها، کارگردانِ برنامه‌یِ موسیقیِ رادیویِWNCN-FM  نیویورک بود. او به‌تازگی برنامه‌یِ یک‌ـ‌ساله‌اي را برایِ WQXR، مرکزِ رادیوییِ نیویورکْ تایمز، با درونمایه‌یِ موسیقیِ آمریکاییِ سده‌یِ بیستم به نامِ سده‌یِ آمریکایی[4]، به‌پایان رسانیده است. دوبال تاکنون به دریافتِ جایزه‌یِ وسوسه‌انگیزِ جورج فوستر[5]، نائل آمده و نخستین دریافت‌کننده‌یِ  A.S.C.A.P، جایزه‌یِ دیمز تِیْلِر[6]، برایِ گسترشِ ژورنالیزم بوده است. همچنین ویدئویِ او به نامِ دورانِ طلاییِ پیانو، برنده‌یِ جایزه‌یِ امی[7] شد.

دیوید دوبال نگارنده‌یِ کتاب‌هایِ: بازتاب‌هایي از کیبورد[8]، بعدـ‌ازـ‌ظهر‌ها با هوروویتز[9]، یادکردِ هوروویتز[10]، هنرِ پیانو[11]، گفتگوهایي با منوهین[12] و پایه‌هایِ بنیادیِ موسیقی کلاسیک[13]، است. به عنوانِ تاریخ‌پژوهِ پیانو، او به نوشتنِ دفترچه‌یِ راهنمایِ سی‌دی‌هایِ سریِ نیمبوس[14] به نامِ پیانویِ بزرگ می‌پردازد و نیز ویرایشِ یک جلد، موسیقیِ پیانویِ آمریکایی، از جنگِ درون‌ـ‌کشوری تا جنگِ جهانیِ نخست[15] را، برایِ موسیقیِ بین‌المللی[16] برعهده داشته است. دوبال افزون بر عشقي که به موسیقی دارد، به طرّاحی و نگارگری نیز می‌پردازد. او با اشاره به بسیاري از موسیقی‌دانان مانندِ مندلسون، مک‌داول، شوئنبرگ، گرشوین و بسیاري دیگر، که با علاقه‌یِ زیادي نقاشی نیز می‌کردند، همواره شاگردان‌اش را، به آزمودنِ استعداد‌ِشان در هنرهایِ دیگر تشویق می‌کند.

 

 

باربارا سیلاک: چه‌گونه به هنرجویان، برایِ دست‌‌یافتن به درکي عمیق‌تر، از قطعه‌ای، یاری می‌کنید؟

 

دیوید دوبال: راه‌هایِ زیادي وجود دارد. مثلاً، روزي پیانیستِ دخترِ جواني، والسِ مفیستویِ[17] لیست را در کلاس می‌نواخت. خیلی ملایم بود. شعرِ [فاوستِ] لنوا را، که لیست این قطعه را تحتِ تاثیر آن ساخته است، برای‌اش خواندم. او دو باره نواخت. این بار بهتر شد، ولی ترق‌ـ‌وـ‌تروق‌هایِ بدسگالانه‌یِ قطعه از دست رفته بود. از او خواستم، قهقهه‌هایِ شیطان را، که در حالِ کوک‌کردنِ ویلني اهریمنی ست، تصوّر کند. در ’پاره‌ـ‌ماجرایِ کام‌جویانه‘ (erotic episode) در رـ‌بمل، توضیح دادم که این نوایِ دلباختگی ست: مارگارت دلباخته‌یِ کسي می‌شود، بلبلان با نوایِ مست‌کننده‌اي می‌خوانند، و اینکه، می‌توانی هوایِ شامگاهی را در مهمان‌سرایِ دهکده احساس کنی. پس از این توصیفات، او توانست کم‌ـ‌کم هنرِ تصویرگریِ لیستی را احساس کند و دشواری‌ها را از یاد ببرد.

حتّا زماني که چیزِ خنده‌داري می‌گویم، هدف‌ام باز نمودنِ ذهنِ هنرجویان است؛ گاهي به طورِ ریشه‌ای و گاهي کم‌ـ‌کم، بستگی به درکِ شخص دارد. و گاهي پیانیستي رویِ سن است، جایي که جرات نمی‌کنم چیزي بگویم.

مهم‌ترین چیز بالا بردنِ درک و فهم از سبکِ هر آهنگ‌ساز است. شوپن، لیست نیست و هیندمیث، پروکوفیف و همین‌طور راول، دبوسی. برایِ همین، همواره از هنرجویان می‌خواهم نه‌تنها، به موسیقیِ پیانوییِ آهنگ‌سازان، گوش کنند، بل‌که، به آوازها، سمفونی‌ها و اپراهاشان هم توجّه نمایند.

 

ب. س: ویژگی‌هایِ آموزشِ خوب چی ست؟

 

د.د: نخست، هنرآموز باید به آموزش عشق بورزد: شورِ آموزاندن. آموزشِ پیانو، پیشه‌اي آفرینشگرانه است. فرصتي ست برایِ زیستن، در درونِ زیبایی و، شورِ آموختن. تمامِ هنرجویان در یک سطح نیستند و چالشِ عمده همین جا ست. نمی‌توان روشِ یکساني را، برایِ همه به‌کار برد. با بعضي باید زیاد کار کرد و تمامِ نکاتي را، که تا هفته‌یِ بعد، انتظار می‌رود، آموخته باشند، بایستی گفت. برایِ برخي دیگر، این شیوه مخرّب خواهد بود.

ویژگی‌هایِ آموزشِ خوب، بسیار پیچیده و ظریف است. هیچ هنرآموزي، تمامِ ویژگی‌هایِ لازم را ندارد، ولی بایسته است، که در تشخیص و درکِ نقطه‌هایِ قوّت، ضعف و توانمندی‌هایِ پیانیست‌ها، برایِ پیشرفت، هوشیار بود. بسیاري از هنرآموزان با دانش اند، ولی هنرآموزِ خوب، روان‌شناسي ست، که می‌داند چه‌گونه به قلب و روحِ هنرجویان رسوخ کند و چه‌گونه به این‌ها الهام کند. اگر آموزشِ موسیقی باعثِ دلسردیِ هنرجو شود، بسیار بی‌ارزش خواهد بود، چون دلگرمی و تشویق تنها راهِ آموزاندن است.

هنرآموزِ خوب می‌داند، که در هر زمان، چه قطعه‌اي برایِ پیشرفتِ موسیقیایی و تکنیکیِ هنرجو، مناسب است. برای‌ام بسیار حزن‌انگیز است، وقتي هنرجویانِ جوان را در حالِ تمرینِِ آثاري می‌بینم، که بسیار فرا‌تر از توانِ فیزیکی‌شان است. مثلاً، نوجواني یازده‌ـ‌ساله را نباید وادار نمود، اتود‌هایِ متعالیِ[18] لیست را بنوازد. همچنین لازم است، احساس و فکرِ هنرجو را، در باره‌یِِ مناطقِ مختلف، دریافت. هنرآموزِ خوب همواره می‌خواهد، بدونِ زورآور نمودنِ خواست و سلیقه‌یِ خود‌ـ‌اش به دیگران، هنرجو را به راه‌هایِ جدیدي رهنمون شود. اسکار وایلد[19] می‌گفت: ’هر تلاشي برایِ تحتِ تاثیر قرار دادن، غیرِ اخلاقی ست.‘

همین طور پیشرفت در عادت به خوب‌ـ‌‌تمرین‌ـ‌کردن، یا بهتر است بگویم، در عادت به، خوب‌ـ‌نواختن، بسیار اهمّیّت دارد. تمرینِ صرف، بیش‌ترِ وقت‌ها، جز اشتباهاتِ مداوم، نتیجه‌اي در بر ندارد و تمرینِ بد، نزدیک‌ترین راه، برایِ خارج شدن از مسیرِ پیشرفت است. زماني که شخص برایِ لحظاتي پشتِ پیانو می‌نشیند و به نواختن می‌پردازد، درد‌های‌اش تسکین می‌یابند و احساسي نیک به او دست می‌دهد، امّا بیش‌ترِ تمرین‌ها بد هستند. تمرینِ بد مشکلِ عمده‌یِ پیانیست‌ها است. خوب‌ـ‌تمرین‌ـ‌کردن، چالشي پویا ست. و فقط با دقّت و نکته‌سنجی ست که می‌توان به نتایجِ خوب و حتّا، خارق‌العاده دست یافت. اشنابل[20] معتقد بود: ’تمریني خوب، نوعي اندیشیدن است.‘

همچنین، هنرآموزانِ خوب، قادر اند نوـ‌به‌ـ‌‌نو عوض شوند و روش‌هایِ تازه‌اي را بیازمایند. امّا بیش‌ترِ هنرآموزان همواره همان کارـ‌انبان (repertoire)اي را، که خودِشان با آن آشنای اند و از استادانِ‌شان یاد گرفته اند، به خورْدِ هنرجویان می‌دهند. سنّت مهمّ است، ولی بایستی با آن به شیوه‌اي مناسب برخورد کرد. توسکانینی می‌گفت: «سنّت، فقط آخرین اجرایِ بد است». و شاید این حرف درست باشد. خیلی خوب خواهد بود، اگر، هنرآموزان همین‌طور به آثاري بپردازند، که تا آن زمان، ننواخته‌اند. انبوهي از آثارِ پیانویی وجود دارند، که هنوز بدونِ کار رویِ‌شان، دست‌نخورده باقی مانده‌اند، و من این را وظیفه‌‌یِ خود می‌دانم، که به آن‌ها بپردازم. اگر، هر پیانیستي پهنه‌یِ کارـ‌انبانِ خود را گسترش دهد، معتقد ام آینده‌یِ تکنوازیِ (recital) پیانو، تضمین خواهد بود. به نظر من، این اندیشه‌یِ فوق‌العاده‌اي ست، که باعثِ فرگشتِ موسیقی‌دانی و سرانجام، فرگشتِ شنودگارانِ آن خواهد شد. موسیقیِ فرانسوی، بسیار فراتر از راول و دبوسی ست. موسیقیِ پیانوییِ جنوبِ آمریکا، از هر دوره‌اي، هم چنان بدونِ تحقیق، دست‌نخورده باقی مانده است، و شاهکار‌هایِ زیادي از دیگر کشورها. این مسؤولیّتِ هنرآموزان است، که آن‌ها را بیاموزند و بیاموزانند.

 

ب.س: کمي از کلاسِ ضبط‌هایِ بزرگِ پیانو، بگویید.

 

د.د: فوق‌العاده است. من متعجب ام، برخي از پیانیست‌هایِ جوان، تا چه اندازه می‌توانند، غنایِ میراثِ پیانیست‌هایِ بزرگِ گذشته را درک کنند. هر گاه آن‌ها به هوفمان، گودووْسکی، کارتوت، اشنابل، لیپاتی، باریه و فریدمن گوش می‌دهند، زندگی‌شان عوض می‌شود، فهمِ هنری‌شان قوی‌تر می‌شود، و به چالش‌هایِ تکنیکیِ تازه‌اي پی می‌برند. هفته‌یِ پیش، آن‌ها به اجرایِ کنسرتیِ گیلل[21]، از کنسرتو پیانویِ دوم چایکوفسکی با رهبریِ کندراشین گوش دادند. آن‌ها به‌راستی از مهارت و بی‌پرواییِ و بی‌باکیِ او، برایِ درـ‌هم‌ـ‌شکستنِ محدودیّت‌ها، به هیجان آمده بودند. در پایان همه‌شان می‌خواستند، به طرفِ پیانوهاشان بشتابند و این کنسرتویِ چایکوفسکی را، تمرین کنند، که بیشترِشان تا به آن وقت، آن را نشنیده بودند. پادروسکی نصیحیتي دارد: ’در سالنِ کنسرت، برایِ اینکه شنوندگانِ‌تان را از هیجان، همچون فلزِّ گداخته‌اي، سرخ کنید، باید خودِتان سفید شوید.‘ در این کلاس، ما در دریایي از آثارِ پیانیست‌هایِ بزرگِ گذشته، شناور هستیم. این کلاس فرصتي ست تا به پیانیست‌هایِ جوان بگویم، که مقصود‌ـ‌ام، از بهترینِ بهترین‌ها بودن، چی ست. ما اغلب، به شش‌ـ‌هفت اجرا، مثلاً از اینترمتسویِ برامس، با اجرایِ پیانیست‌هایِ گوناگون، گوش می‌دهیم و بعد، در باره‌یِ ریزه‌کاری‌هاشان با یک‌دیگر بحث می‌کنیم.

 

ب.س: هنرآموزان چه‌گونه می‌توانند عشق را به موسیقی، در شاگردانِ‌شان برانگیزند؟

 

د.د: از راه‌هایِ گوناگوني این کار ممکن است. هر هنرآموزِ شایسته‌اي باید شاگردان‌اش را در زندگیِ آهنگ‌سازان، نامه‌ها و روایاتِ‌شان و همچنین، تاریخِ آن دوره و وقایع‌اش غرق کند. پیانیست‌ در تمامِ عمرِ با استاد‌ـ‌اش زندگی می‌کند. ما هنرآموزان، روزانه با شاگردانِ‌مان هستیم و لازم است تمامِ جنبه‌هایِ کار، افکار و شخصیّتِ‌شان را بشناسیم. این کارِ یک عمر است، و هر دقیقه‌اش ارزش‌مند. شوپن پرلود‌های‌اش را در سالِ ۱۸۳۸ تمام کرد. من هم برایِ شاگردي، آن چه را که شوپن در آن زمان برایِ دوست‌اش نوشته بود، خواندم. مسأله این است که باید این آهنگ‌سازان را، با تمامِ افتخار‌هاشان و رنج‌هاشان، برایِ هنرجو زنده کنیم.

عشق مسری ست. وقتي هنرجویان عشق و شورِ هنرآموز را احساس کنند، آن‌ها هم دچارـ‌اش می‌شوند. من به نوبه‌یِ خود، هنرجویان را به کنسرت‌هایِ مهمّ می‌برم و یا تمامِ کلاس با من به موزه‌یِ هنرِ مدرن[22] یا کتابخانه‌یِ جِیْ.پی مورگان[23]، برایِ دیدنِ دست‌نویسِ خودـ‌نوشته‌یِ کنسرتویِ امپراطور و سوناتِ لیست، می‌آیند. شاید تمامِ این‌ها برایِ این باشد، که این احساس را در هنرجویان برانگیزیم که به هنر احترام گذاشته شود، حرمت نهاده شود، و اینکه، زندگیِ بدونِ هنر، بسیار ناقص و ناکامل خواهد بود.

 

ب.س: با استعدادهایِ هنرجویان در سطوح گوناگون چه باید کرد؟

 

د.د: هر کسي تا سطحِ خاصّي پیشرفت می‌کند. کلودیو آرائو[24] اظهار می‌داشت: ’هرگز نخواهید فهمید، چه زماني ارکیده می‌شکفد.‘ استعدادها مختلف اند، بعضي کم‌استعداد‌تر اند، امّا این بدان معنا نیست که هیچ جایگاهي برایِ آنان وجود ندارد. هنرآموز می‌تواند، با ترسیمِ آینده‌اي برایِ هنرجو که باعث می‌شود، تا او فردي ارزش‌مند، برایِ جامعه‌اش باشد و در پیشه‌اش ناکام و ناامید نشود، یاری برساند. چنان که آموزگارـ‌ام، آرتور لووْسر[25] به من گفت: ’اگر خدمت‌گزارِ موسیقی باشی، هیچ‌گاه گُم نخواهی شد.‘

 

ب.س: چه صفاتي را بیش‌تر،  در پیانیست‌ها قابل تحسین می‌دانید؟

 

د.د: آن‌قدر فراوان اند، که کتابي را در‌ بر می‌گیرند. من عاشقِ پیانیست‌هایِ جدّی هستم. چه کسي بیش‌تر از پیانیستي کار می‌کند و هرگز خواهانِ حدِّ‌ اقلِّ دستمزد هم، نیست؟ آن‌ها برایِ رسیدن به دریایِ کمال، این همه رنج را تحمّل می‌کنند. میکلانجلو می‌گوید: ’قطره‌هایِ کوچک، دریا می‌شوند، ولی دریا دیگر قطره نیست.‘ پیانیست‌ها آرمان‌گرایاني اند، که برایِ رسیدن به استادی تلاش می‌کنند، کاري که از انسان‌هایِ معمولی ساخته نیست. کساني مثلِ لیپاتی و کاپل، برایِ رسیدن به کمال، برابرِ تمامِ خستگی‌هاشان می‌ایستادند. چه‌گونه می‌توان، نستوهیِ خالصانه‌یِ پیانیستي را نادیده انگاشت و آن را تحسین نکرد؟ نواختن در سطوحي بالا، رویِ سن، امرِ فوق‌العاده‌اي ست. من برخي از پیانیست‌هایِ مدرسه‌یِ جولیارد را نزدِ هوروویتز بردم. او راحت‌ترین کسي بود، که می‌شد، برای‌اش نواخت. چون او می‌دانست معنایِ داشتنِ استاد، برایِ ارائه‌یِ کنسرتي خوب چی ست. آرتور روبنشتاین می‌گفت، او فریفته‌یِ کسي ست، که بتواند، نتي را، از سوناتِ اسکارلاتی، درست بنوازد؛ من هم با او هم‌عقیده ام.

گاهي مردم از من می‌خواهند، که استعداد را برایِ‌شان تعریف کنم. استعداد، یک دانگِ کاملِ موسیقی، و یا، رفلکسي فوق‌‌العاده نیست. استعداد چیزي ست، که نمی‌توان آن را خرید. روحیه‌اي هنری ست. تواني ست برایِ شعله‌ور کردن، شور، و دادنِ انرژی به موسیقی.

 

ب.س: آیا نوازندگانِ کنسرت‌هایِ امروز را، قابلِ مقایسه با گذشته می‌بینید؟

 

د.د: ما امروز نوازندگانِ بزرگي داریم: زیمرمن، اولْسون، آکْس، کیسین، یوکیدا، برندل، پولینی، آرگریکِ نیرومند، وولودوس، ویرتئوزِي حیرت‌انگیز، همه‌شان به‌راستی نوازندگان بزرگي هستند.

شاید امروز پیانیست‌هایِ کمتري با فردیّتِ عالی، وجود داشته باشد. ویرتئوزها حاصلِ آموزشِ خوب هستند. برایِ اجرایِ خوب، به چیزي بسیار بیش‌تر از چیرگیِ تکنیکی بر نت‌ها نیاز است. اجراهایِ به‌راستی خوب، نتیجه‌یِ شناختِ آهنگ‌ساز است و دانستنِ این که آهنگ‌ساز قطعه‌یِ خاصّي را متاثّر از چه چیزي خلق کرده است.

ممکن است، هنرمندانِ بزرگي پا به عرصه‌یِ هنر بگذارند، ولی، تنها آناني که خواستي برایِ خطر کردن دارند، هنرمنداني مانندِ ویرتئوزهایِ بزرگِ رمانتیک خواهند شد. من اجراهایِ یکسانِ زیادي از سوناتِ سی‌ـ‌مینور لیست می‌شنوم، چون بیش‌ترِشان در درک و احساسِ واقعیِ قطعه، ناکام می‌مانند. شاید موسیقی خوب نواخته شود، ولی این فقط آغازِ راه است. برایِ جان بخشیدن به قطعه، روحیه‌یِ خاصّي برایِ درکِ روحِ موسیقی نیاز است. پیانیستي که لیست می‌نوازد، می‌باید هر سه جلدِ زندگی‌نامه‌یِ لیست، نوشته‌یِ آلن واکر و تمامِ مقاله‌هایِ موجود، در باره‌یِ لیست را بخواند. زندگیِ آهنگ‌سازان، منبعي اصلی و معتبر است و هنرمند را، با آگاهی از تاریخ، خوی‌ـ‌‌‌وـ‌خیم، نمایش، شعر و شورِ یک دوره‌یِ خاصّ، هنگامِ اجرا تحتِ تاثیر قرار می‌دهد. لیست، آهنگ‌های‌اش را رویِ کاغذ نوشت، ولی موسیقی‌اي که او در تصوّر داشت، به‌مراتب پرشورتر بود. در نواختنِ آثارِ لیست، مسأله با بلند یا سریع نواختن حلّ نمی‌شود، بل‌که می‌باید به ذاتِ موسیقی راه یافت. به موسیقیِ رومانتیک باید فراتر از یک زندگانی نگریست. به‌راستی در شومان خواستي برایِ آهنگ‌ساز بودن وجود داشت. برلیوز، شومان، واگنر، لیست، شوپن، آنتوان روبنشتاین، پادروسکی، بوسونی و رخمانینف شخصیّت‌هایِ قاطعي داشتند. با ذهني بسته و سرکوفته نمی‌توان چنین موسیقی‌هایي را زندگانی بخشید.

 

ب.س: پیانیست‌ها چه‌گونه می‌توانند، برایِ گذرانِ زندگی‌شان، کار کنند و هنوز، روح و احساسِ رومانتیکِ خود را حفظ نمایند؟

 

د.د: خُب، زنده نگاه داشتنِ روح شاعرانه و رمانتیک در دورانِ مادّه‌باوری (materialism) که ارنست بلوخ[26]، در توصیف‌اش گفت: ’سه ارزش برتری یافته است، سهام، علم، و ورزش‘، آسان نیست. بعضي اشخاص تمامِ عمرِشان، فریفته‌یِ پیانو باقی می‌مانند و برخي دیگر ناکام می‌شوند. آن‌ها باید هر روز پس از کلاس، به تمرین بپردازند و کارـ‌انبانِ خویش را وسعت دهند یا اینکه پیشرفتِ‌شان متوقّف خواهد شد. کارـ‌انبان، تنها به آشنایی با آثاري تازه، خلاصه نمی‌شود،  بل‌که باعثِ افزایشِ دانشِ پیانیست، در باره‌یِ سبک و تکنیک نیز می‌گردد.  

من اهمّیّت نمی‌دهم که کسي برایِ امرارِ معاش چه می‌کند، به خریدـ‌‌‌وـ‌فروش سهام می‌پردازد، و یا کاندیدِ پست‌هایِ سیاسی می‌شود. تنها راهِ درکِ آهنگ‌سازانِ گوناگون، از گراندوس تا سشنز، هر روز نواختنِ آثارِ آنان و داشتنِ روحیه‌اي رومانتیک است. در این باره، نویسنده‌اي را، که تمامِ روز به آموزش مشغول است و شب‌هنگام، به نوشتن می‌پردازد، و یا پیکر‌سازي را، که در طولِ روز، پیشه‌اش جرّاحیِ پلاستیک است، نیز می‌توان افزود. گلن گوولد با خریدِ سهام، زندگی‌اش را می‌گذراند، نه از درآمدِ کنسرت‌های‌اش. با وجود این، به نواختن ادامه می‌داد. بیش‌ترِ مردم گمان می‌کردند، که او به خاطرِ اجرا و ضبطِ موسیقی ثروت‌مند شده است، امّا در واقع افرادِ اندکي از این راه ثروت‌مند می‌شوند.

این داستانِ عشقِ پیانو ست. مردم وسوسه می‌شوند که به آن بچسبند و با آن همراه باشند. من از راهِ موسیقی کسبِ درآمد می‌کنم، چون پهنه‌یِ کارهای‌ام را متنوّع کرده‌ام. موضوعِ مهمّي ست، که همه‌یِ هنرجویانِ موسیقی باید به آن توجه کنند، انتظارِ اجرایِ یک‌صد کنسرت در سال، برایِ یک پیانیست، خواب‌ـ‌‌وـ‌خیالي بی‌معنی ست. روزي هوروویتز به من گفت: ’مردم نمی‌دانند، مردم نمی‌دانند که حتّا هوروویتز، هوروویتز نیست.‘

 

ب.س: اگر همین حالا لیست واردِ کلاس‌ات شود، از او می‌خواهی چه بنوازد؟

 

د.د: از او تقاضا خواهم کرد که تمامِ روز با ما باشد و به حرف‌هایِ پیانیست‌ها گوش دهد و برایِ‌شان حرف بزند. از او خواهش می‌کنم که سوناتِ سی‌مینورـ‌اش را بنوازد، و من، نه مثلِ برامس، که وقتي لیست این قطعه را برای‌اش می‌‌‌نواخت، خواب‌اش برده بود ، به‌دقّت به آن گوش می‌سپارم.

طبیعتاً، من پرسشي پس از پرسشِ دیگر از او، در باره‌یِ تکنیک، پدالینگ، نواختنِ اکتاو و پرسش‌هایِ بی‌شمارِ دیگري، خواهم کرد. پس از آن، با هم به صرفِ شام می‌رویم. در زیرِ اشعه‌یِ آفتاب، از او در باره‌یِ همه‌چیز خواهم پرسید. به نظرِ من، او بزرگ‌ترین شخصیّتِ رومانتیکِ قرنِ نوزدهم بود.

 

ب.س: و اگر شوپن وارد شود؟

 

د.د: آه... بسیار با ادب و نزاکت رفتار می‌کنم و با متانت از او می‌خواهم، از هر کدام از گونه (genre) هایِ آثار‌ـ‌اش، قطعه‌اي بنوازد: یک اتود، بالاد، اسکرتسو، پرلود؛ به‌ویژه خیلی دوست دارم، نواختنِ او از مازورکاها و روباتویِ بی‌نظیرـ‌اش را، بشنوم. چنین پرسش‌هایي برایِ همیشه ادامه دارد: دوست دارم اجرایِ بتهوون از هَمِرکِلاویرـ‌اش را بشنوم و می‌خواهم نظرِ او را در باره‌یِ پیانویِ مدرن و تفسیرگرهایِ مهمِّ بتهوون بدانم.

 

ب.س: چه خاطراتي از موسیقی، در دورانِ کودکی‌تان دارید؟

 

د.د: والدینِ من موسیقی‌دان نبودند. روزي هوروویتز از من پرسید که آیا مادرـ‌ام موسیقی‌دان است. و من به او گفتم که او وقتي به آثارِ بزرگِ موسیقی گوش می‌کند، می‌گرید. چشم‌هایِ هوروویتز برقي زد و گفت: ’این بدین معنی ست که مادرـ‌ات اهلِ موسیقی ست.‘

ما در خانه پیانو نداشتیم. نخستین بار، زماني که به خانه‌یِ عمّه‌یِ پدرـ‌ام رفته بودم، بی‌درنگ فریفته‌یِ پیانویِ سه‌گوشِ بزرگِ‌شان شدم. ساعت‌ها می‌نشستم و از آن صدا در می‌آوردم و اصلاً دوست نداشتم آن جا را ترک کنم. سرانجام در روزِي فراموش‌نشدنی، والدین‌ام پیانویي برای‌ام خریدند. امّا، من در آن زمان نه سال‌ام شده بود. بسیاري از والدین نمی‌دانند که چه‌قدر زود انتخاب‌ها در موسیقی، محدود می‌شود. هنرجویانِ کمي که دیر شروع کرده اند، ویرتئوز می‌شوند.

من از چهار‌سالگی نقّاشی می‌کردم، ولی عشقِ موسیقی قلبِ مرا تسخیر کرد. هنوز نقّاشی می‌کنم و آثارـ‌ام را به نمایش می‌گذارم. ولی پیانو تمامِ زندگی‌ام را در بر گرفته است. تصوّر نمی‌کردم روزي کتاب‌هایِ زیادي در باره‌یِ پیانو و نوازندگان‌اش بنویسم.

نخستین آموزگارِ پیانویِ من، روزالین فیشر[27]، خیلی برای‌ام زحمت کشید.  او کمي از مقام و منزلتِ آهنگ‌سازان برای‌ام گفت، که مرا بسیار ذوق‌زده می‌نمود.  چند سالِ بعد، در طولِ تابستان، زیرِ نظرِ جیمز استریم به آموختنِ موسیقی ادامه دادم. او به همراهِ ژوزف رایف[28] در مدرسه‌یِ جولیارد درس می‌داد. او حالا پروفسور در دانشگاهِ ایالتی فلوریدا ست. او پیش‌نهاد کرد که من با فرانسیس کورتوریه[29] که آموزگاري مشهور، در کلیولند بود، کار کنم، که بهترین شاگردِ او یونیس پادیس[30] بود.

چهارده سال‌ام بود، که پیشِ مادام کورتوریه رفتم، او در آن زمان هشتاد سال‌اش بود. او مثل مترسک لاغر بود و قدّي بلند داشت. شوهر پیشین‌اش که بسیار پیرتر از او بود، یکي از شاگردانِ لیست بود. او در خانه‌اي بزرگ و مجلّل به سبکِ معماریِ گوتیک، با دو پیانویِ سه‌گوش و رخ‌نگاره(portrait) اي بزرگ از بتهوون، زندگی می‌کرد. کلاس‌هایِ تکنوازیِ او زبانزدِ همگان بود. به سبکِ آموزشِ آلمانیِ سده‌یِ نوزدهم، بدترین پیانیست پیش از همه می‌نواخت و بهترین در آخر؛ و این بسیار مهمّ بود و همچنین فوق‌العاده. او بسیار سخت‌گیر بود و همه را وادار می‌کرد سخت کار کنند.

 

ب.س: شما در کلیولند با آرتور لووْسر کار نکردید؟

 

د.د: بله، بعداً، بعد از مدرسه‌یِ جولیارد. او دارنده‌یِ یکي از فوق‌العاده‌ترین اذهانِ موسیقیایی است، که تاکنون با آن برخورد داشته‌ام. پیانیستي بزرگ، که تمامِ کارـ‌انبانِ پیانو را نواخته بود. او دوست نداشت، انگشت‌گذاری‌ها را مشخّص کند، یا رژیمي تکنیکی به هنرجویان بدهد. او شخصی جذّاب بود، مِهْ‌زاده(aristocrat) اي که به موضوعاتِ بسیاري احاطه داشت. او در برلین در سالِ ۱۹۱۱، نوازندگیِ بوسونی را شنیده بود و به من گفت که هیچ‌گاه نتوانست، بر شوکِ حاصل از آن چیره شود. لووْسر به موسیقی خیلی جدّی می‌نگریست. روزي اتود نوول در فاـ‌مینورِ[31] شوپن را برای‌اش نواختم. او گفت افرادِ اندکي قادر به درکِ ریزه‌کاری‌هایِ ملودیِ جاودانیِ این قطعه هستند. بعد دست‌اش را رویِ شانه‌ام گذاشت و گفت: ’پسرـ‌ام، شادمان باش! تو جزوِ همان افرادِ اندک هستی.‘ این بدین معنی بود که او هیچ اهمّیّتي نمی‌داد، که بیشینه‌یِ مردم چه فکر می‌کنند.

او نوازندگیِ مرا تحسین کرد و همین‌‌طور تشویق‌ام نمود، که در موردِ موسیقی بنویسم. به عنوانِ سنجشگر برایِ انتشاراتِ کلیولند، او به بازبینیِ کنسرت‌هایِ تکنوازیِ خود‌ـ‌اش می‌پرداخت. این موضوع هیجان و هیاهویي به راه انداخت و حتّا، باعثِ بیرون آمدنِ جریده‌یِ تایم شد. کتابِ او، مردان، زنان و پیانو ها،[32] کتابي در باره‌یِ ’تاریخِ اجتماعیِ کلاسیک‘ است.

 

ب.س: واکنشِ هنرجویان به ویدئویِ شما چه‌گونه است؟

 

د.د: دورانِ طلایی پیانو؟

این ویدئو دربردارنده‌یِ تکّه(clip) هایِ فیلمی از پکمن، گریْنگر، کارتوت، هافمن، هِس، پادروسکی، گودوسکی و دیگران است. این فیلم سنّت فوق‌العاده و درخشاني را که همه‌یِ ما پاره‌اي از آن هستیم، نشان می‌دهد. پیانیستِ جواني از فرانسه، برای‌ام نوشت که پس از دیدنِ این فیلم، به پیانیست بودنِ خود افتخار می‌کند.

من به این ویدئو که در چهار زبان، موجود است، افتخار می‌کنم. پیانیست‌هایي از بسیاري از کشورها نظراتِ‌شان را در موردِ این ویدئو برای‌ام نوشته‌اند. با فراگیر شدنِ فرهنگِ پاپ در تمامِ دنیا، مردم گاهي احساسِ تک‌افتادگی و حتّا بیگانگی می‌کنند. آن‌ها دیگر به هنر و مسائلِ آن اهمّیّتي نمی‌دهند. ما نباید گذشته‌مان را از دست بدهیم. خواندن و شنیدنِ آثارِ بزرگِ کلاسیک جایگزین‌ناپذیر هستند. من پیانیست‌هایي را دوست دارم که از حافظه‌شان بنوازند. این پایبندی به کمال است. هنرمند‌شدن، هیچ‌گاه آسان نبوده است. گوته می‌گوید: ’می‌باید هر روز شعري بخوانیم، به موسیقی‌اي گوش فرا دهیم، و از نزدیک، به تابلویي بنگریم.‘ برایِ من، یک روز بدونِ بتهوون، بدین معنی ست که من در آن روز انساني کامل نیستم.

 

ب.س: در موردِ سهمِ هنریِ سده‌یِ بیستم، چه می‌اندیشید؟

 

د.د: خدایِ من! در این سده، ما جویس، اشتاین، پروست، کافکا، تی.اس.الیوت، پوند، ماتیس، پیکاسو، میرو و براک را داشتیم. مایه‌هایِ هنرِ پیانو با دبوسی، راول، کیج، اسکریابین، آیوز، آلبنیز، گراندوس، کارتر و دیگران گسترش پیدا کرده است. شوئنبرگ با نغمه‌یِ دوازده‌ـ‌نتی‌اش، به‌راستی، انقلابي در موسیقی ایجاد کرد. دوربین، نقّاشی را از زندان و بندِ بوم رهانید و فرمِ هنریِ تازه‌یِ سینما تولّد یافت؛ چیزي که پیش از آن در تصوّر هم نمی‌گنجید. شگفتی‌هایِ هنرمندانه در این سده، فراتر از تصوّرِ هر کسي ست.

 

ب.س: در باره‌یِ مشکلاتِ سده‌یِ بیستم چه فکر می‌کنید؟

 

د.د: این سده، با دو جنگِ جهانی‌اش، داستاني غم‌بار بوده است. علم و تکنولوژی، ماشین‌هایي برایِ‌مان به ارمغان آورده، که مردم را از هنر دور کرده است. من می‌گویم، لطفاً این راک‌ـ‌اندـ‌‌رولِ مرگ‌آور، تلویزیون و کامپیوتر را رها کنید و بروید پیانو بنوازید. پاداشِ آن، تعهّد و رضایت‌مندیِ بی‌پایاني ست، که ما بیش از همه چیز به آن نیاز داریم. چندي پیش، نامه‌اي از ماهی‌گیري روستایی، که در کلبه‌اي با پیانویِ سه‌گوش‌اش، در آکلندِ نیوزیلند زندگی می‌کند، دریافت کردم. او سال‌ها ست که پیانو می‌نوازد. از پنجاه و پنج سالگی تمرینِ پیانو را با هر قطعه‌اي، مثلاً کنسرتویِ سوم رخمانینف شروع کرد. او آن‌قدر به نوازندگیِ هوروویتز علاقه دارد که خود‌ـ‌اش معتقد است، هیچ چیزي نمی‌تواند، او را از عشق‌اش به هورویتز باز دارد. او می‌گوید پانزده سال طول کشید، تا نت‌خوانی را یاد بگیرم، ولی با این همه، آن کار را به پایان رساندم. این عشق است، این ایمان است و، از‌ـ‌خودـ‌گذشتگی. راننده‌یِ کامیوني بعد از پخشِ یکي از برنامه‌هایِ رادویی‌ام، در بزرگراهِ نیوجرسی کامیون‌اش را نگه می‌دارد، تا با رادیو تماس بگیرد و به من بگوید: ’همین الان نکتورني از شوپن را شنیدم و آن چنان متاثّرـ‌ام کرد، که در کابینِ کامیون‌ام گریستم.‘ امروز، بسیاري از مردم احساسِ افسردگی و ناامیدی می‌کنند، تمامِ کوششِ ما این است، که مرهمي باشیم برایِ فرونشاندنِ آن. البتّه این کافی نیست. روح نیاز به تغذیه دارد و من قویاً معتقد ام، که موسیقی می‌تواند این خوراک باشد.

 

ب.س: آینده‌یِ پیانو را چه‌گونه می‌بینید؟

 

د.د: من بسیار خوش‌بین ام. مدّتي پیش در چین، به کارگاهِ پیانویي دعوت شده بودم که سالانه بیش از یک‌صد هزار پیانویِ عمودی تولید می‌کند. در تمامِ کشورها، مردم بسیار بیش‌تر از گذشته، در هر رده‌یِ سنّی، به آموختن و نواختنِ پیانو مشغول هستند. در دنیایي ماشینی، پیانو به ما معنویّت می‌بخشد. باور کنید، پیانو به سرنوشتِ دایناسورها دچار نمی‌شود، بل‌که هنرآموزانِ پیانو و نوازندگانِ پیانو، از ارج و منزلتي، بیش از پیش، برخوردار خواهند شد.

 

پیْ‌نوشت:



[1]  باربارا سیلاک، دارنده‌یِ درجه‌یِ لیسانس از کالجِ اُبِرلین است.

[2] Juilliard School

[3] Manhattan School of Music

[4] American Century

[5] George Foster Award

[6] A.S.C.A.P. Deems Taylor Award

[7] Emmy Award

[8] Reflections From The Keyboard

[9] Evening with Horowitz

[10] Remembering Horowitz

[11] The Art of The Piano

[12] Conversation with Menuhin

[13] The Essential Canon of Classical Music

[14] Nimbus Series

[15] American Piano Music From The Civil War to World War 1

[16] International Music

[17] والس‌هایِ مفیستو Mephisto Waltzes (یا با عنوانِ اصلیِ Mephistowalzer) شاملِ ۴ اثرِ لیست است. ’مفیستو‘ کوتهْ‌نوشت (abbreviation) اي ست از ’مفیستافلیس‘، نامِ شیطاني در افسانه‌هایِ آلمانی، که ’فاوست‘ روح‌اش را به او فروخت.

 

[18] Transcendental Etudes

[19] Oscar Wilde

[20] Arthur Schnabel (1882-1951)

[21] Emil Gilels (1916-1985)

[22] Museum of Modern Art

[23] J. P. Morgan Library

[24] Claudio Arrau (1903-1979)

[25] Arthur Loesser

[26] Ernest Bloch

[27] Rosalyn Fisher

[28] Josef Raieff

[29] Frances Kortoreur

[30] Eunice Podis

[31] Nouvelle Etude in F minor

[32] Men, Women, and Pianos

+ نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386ساعت 9:47  توسط سروش رسولی  |