امروز کنفرانس دارم و همراهِ آن اضطرابي که تمامِ وجودـام را گرفته است! دستِ خودـام نیست. برایِ مني که چند سالي سابقهیِ تدریس دارم، کمي شاید عجیب باشد؛ دستِ کم فقط برایِ خودـام. این که بروم بهاصطلاح ’پایِ تخته‘، برایام دشوار نیست، حتّا این که وقتي رفتم پایِ تخته، همه به من بخندند (که بارها این اتفاق افتاده است و من بهراستی ککام هم نگزیده است! باور کنید! خب، ما این طوری ایم دیگه!)، و یا این، که هیچ کس به حرفهایام گوش ندهد. ولی نمیدانم چرا... چرا این موضوع، تا این اندازه اعصابام را خرد کرده است.
موضوعِ کنفرانسام همین است، که عنوانِ این پارهنوشته است. این روزها خیلي به این موضوع علاقهمند شدهام؛ وبلاگ و وبلاگ بازی را میگویم. مطلب در بارهیِ وبلاگ در اینترنت کم نیست. فقط کافی ست، که بروی دل و رودهیِ اینترنت را در بیاوری. گوگل هم که هنوز زنده است و تند و تیز، مثلِ فرفره. مواد موردِ نیازـام را جمعآوری کردم. اسلایدهایام را هم تنظیم کردم. ولی باز...
خب، نمیتوانم الان بگویم که چه خواهد شد. ببینیم دیگر...
