وقتي ایران بودم، همیشه تلویزیونِ ایدئولوژیکِ ایران، اعصابام را خرد میکرد. میپنداشتم چهقدر هزینه، چهقدر بودجه، که به پایِ ایدئولوژیهایِ جمهوریِ اسلامی تلف نمیشود و نهگمانام بود، که نتیجهاي داشته باشد، در خورِ این همه کوشش و وقت و هزینه. واقعاً تأسّفبار بود.
امّا حالا آمدهام به کشورِ خودـام. ماجرا دیگر ’تأسّفبار‘ نیست، وحشتناک است! اینجا نشستنـوـتلویزیونـتماشاـکردن، نهتنها، وقتـتلفـکردن، بلکه توهین به خویشتن است.
بعضيشان مانندِ رادیو و تلویزیونِ ملّی، که بهتر است، درـاش را تخته کنند که با آن همه امکانات و با ۲۲۰۰ کارمند، بهراستی کاري جز مصرفِ هزینه و انرژی ندارد. تلویزیونِ آریانا هم که همهچیزـاش معلوم است، جز چیزي که نشان میدهد! و همینطور در بارهیِ این تلویزیون میتوانی گفت: ’خلق را تقلیدِشان بر باد داد!‘
در این میان، تلویزیونِ طلوع، از نظرِ پخشِ برنامههایِ سیاسیاش بر دیگر تلویزیونها برتری دارد. تلویزیونِ طلوع سیاستِ خاصّي دارد: ’بینندهپرستی‘! آن هم، چه بینندههایي!
زماني عاشقِ موسیقی بودم. حالا دچارِ تهوّع شدهام، از این چیزهایي که به نام ’موسیقی‘ از تلویزیون نشان داده میشود؛ نفرتانگیز است، چندشآور است.
دو تلویزیونِ دیگر، افغان و آینه، وضعي بهمراتب بدتر دارند.
دیروز، عدّهاي معروف به ’جنگسالار‘، این مردم را استثمار میکرد، حالا چند تلویزیون با منافعِ شخصیشان. آخر، رسانهاي مثلِ تلویزیون وظایفِ دیگري هم دارد؛ ندارد؟
بگذریم، هر آنچه گفتم نه نقد بود و نه، چیزی مانندِ آن. فقط فریادي بود -احتمالاّ گوشخراش، و نهچندان، موسیقیایی!- ناشی از تهوّع و سرگیجهاي که دچارـاش شدهام. به هر حال با این بینندگانِ تلویزیون، کاري بهتر هم نمیشد، کرد.
’آن که بیننده را شناخت، دیگر برایِ او کاري نکرد. سدهاي دیگر با چنین بینندِگان، یعنی گندیدنِ جان!‘[*]
[*] این عبارت، از من است. اصلاش اینگونه است:
’...از سرسریخوانان بیزار ام. آن که خواننده را شناخت دیگر برایِ خواننده کاري نکرد. سدهاي دیگر با چنین خوانندِگان یعنی گندیدنِ جان.‘
چنین گفت زرتشت، فریدریش ویلهلم نیچه، داریوشِ آشوری، نشرِ آگه، چاپِّ هجدهم، پاییز ۸۱، ص ۵۲.
