(اين مقاله نخستين بار در نشريه ي ادبي - هنري خط سوم منتشر شده است)

لودویگ وان بتهوون به عنوانِ آهنگ سازِ كلاسيك، تحتِ تأثير دو موسيقي دانِ بزرگِ دیگر كلاسيك، هايدن[i][1] و موزار[ii][2] بود.

وی بر روي فرم هايِ كلاسيك از جمله سنفني،[iii][3] كوارتت هایِ زهي،[iv][4] کنسرتو[v][5]هایِ پیانو و سونات[vi][6] هايِ پيانو كار كرده و عظیم ترين آثار اش را خلق نموده بود. به عبارتي كارِ بتهوون را مي توان اوج دوره يِ كلاسيك دانست.

 اما از طرفی بسیار «نو آور و رومانتيك اي راستین» بود. شخصیتِ قهرمانی بتهوون، ژرفایِ انديشه، بلند پايي شخصيت و خويِ متناسبِ او، فشرده يي از كمالِ مطلوبهايِ نبوغِ آفريننده يِ رومانتيك را نشان مي دهد. قهرمانانِ رومانتيك كه بايرون، كيتز، ليست، شوپن و گوته به این عنوان شناخته شده اند، اشخاصی دمدمی مزاج، راز گونه، همراه با نگون بختي و همواره تنها به نظر مي رسيده اند و گاه اين شخصيتِ «كمالِ مطلوب» به تصنّع شكل مي گرفت. اما شخصيت بتهوون ناشي از نبوغ اش بود. افسردگیِ او بيشتر به خاطرِ ناشنوايي اش بود، كه نيمي از دورانِ حيات اش را تاريك نموده بود. در هر حال، بتهوون را بايد يك چهره ي «انتقالي» دانست، كه به سختي در اين يا آن دوره ي مشخص مي گنجد.[vii][7]

مجموعه يِ آثارِ بتهوون، از نظرِ كمّي، در مقايسه با آثاِرِ استادانش، هايدن و موزار بسيار كوچك است. مثلا در مقابلِ 104 سنفنيِ هايدن، بتهوون تنها 9 سنفني تصنيف كرده است؛ كه قطعا مي توان گفت ارزشي بيش از آثارِ سنفنيكِ هايدن و موزار دارد. از بتهوون فقط، پنج کنسرتو پيانو، نه سنفني، بيست و هفت كوارتتِ زهي، يك مس[viii][8] و چند اثر ديگر بجا مانده است. ولي خواه به خاطرِ نفوذي كه اين آثار در سراسرِ قرنِ نوزدهم داشته و خواه به خاطرِ اجرايِ دائم يشان، در سالنهایِ عموميِ كنسرت، عالي و منحصر به فرد هستند. مشخصه يِ بتهوون اين بود، كه هر فرمِ كلاسيك اي را كه رويِ آن كار مي كرد ، گسترش مي داد . او هر ايده و هر جزِ آن را مي پرداخت. هر فرم در آثارِ او، «بزرگتر، جدي تر و از نظر تكنيكي، پيچيده تر» از آنچه كه قبلا وجود داشت، بود.

«فن لنتز» برايِ نخستين بار دركتابي موسوم به «بتهوون و سه شيوه يِ آهنگسازيِ وي» خلاقيت و آهنگسازيِ او را به سه دوره يِ مشخص و متمايز، تقسيم نموده است:

دوره ي اول ـ بتهوون در جواني به قصد تحصيل نزد عاليترينِ استادانِ زمان، از جمله «هايدن» به وين رفت. بسياري از آثار ارزنده ي وي پس از اقامت در وين، خلق شد. اين سالها ـ كه از 1792 تا 1800 به طول انجاميد ـ در برگيرنده ي آثار گرانقدري نظير: شش كوارتت زهي اپوس[ix][9] 18، نه سونات براي پيانو، چندين وارياسيون،[x][10] آرياي[xi][11] همراه با اركستر كه با اين عبارت آغاز مي شود: «آه، پرفيدو»، را نام برد.

در همين زمان بود كه آثار شديد ناراحتي كبد در بتهوون ظاهر شد و شنوايي او را آسيب رساند. اين موضوع بر اخلاق و رفتار بتهوون تأثير بدي بجا گذاشت و در نتيجه حالت سؤظن و بد بيني يي كه از اختيار بتهوون خارج بود، نسبت به بهترين دوستانش پديدار شد و روز افزون گشت.

دوره ي دوم ـ اين سالها( 1802 تا 1815 ) نموداري از «نوآوريها و تجربه گريهاي» اوست. آثار اين دوره احتمالا رومانتيك ترين كارهاي بتهوون بوده اند. آثاري كه نفوذ شديدي بر آهنگسازان سراسر قرن نوزدهم داشته اند. «سنفني سوم يا اروئيكا»(Eroica)، يكي از ارزنده ترين آثار اوست. كه در اين دوره خلق شد. اين سنفني اولين انقلاب بزرگ بتهوون، بسوي رومانتيسم بود. «پل هنري لانگ»، در كتاب خود تحت عنوان «موسيقي در تمدن مغرب زمين»، سنفني اروئيكا را اين چنين توصيف مي كند: «يكي از دور از فهم ترين و غير قابل درك ترين اعمالي كه ممكن است، در عرصه ي هنر و ادبيات، صورت گيرد... بزرگترين قدم بي سابقه  و متهورانه يي، كه توسط يك آهنگساز در تاريخ سنفني و به طور كلي در تاريخ موسيقي برداشته شده است.»

ليك در دوران خود بتهوون، سنفني اروئيكا پس از اولين اجرا شديداً مورد حمله ي منتقدين قرار گرفت و شايد به همين دليل بتهوون در «سنفني چهارم» (سنفني رؤيا)[xii][12] به دوره ي سابق بازگشت.

به طور كلي آثاري كه در اين دوره نوشته شدند، عبارتند از: سنفني سوم تا هشتم، اپراي[xiii][13] فيدليو(Fidelio)، موسيقي همراه نمايشنامه ي اگمُنت(Egmont Overture op.84) اثرگوته، پيانو كنسرتوهاي چهارم و پنجم، كنسرتوي ويلن اپوس 61، سه كوارتت زهي اپوس 59، چهارده سونات براي پيانو (سونات مهتا ب(Moonlight) ، سونات والدشتاين(Waldstein)، سونات آپاسيوناتا (Appasionata)، سونات پاتتيك(Pathetique)، كه ازهمه مهمترند) و بسياري ديگر كه در جاي خود مقامي بس والا و ارزشمند دارند.

دوره ي سوم ـ از سال 1817 سر آغاز آخرين دهه ي حيات بتهوون به ياري موسيقي يي بس باشكوه تر و بلند پايه تر از هر آنچه كه از آن پيش شنيده شده مشخص مي گردد. در كنار اين ها گفته مي شود، آنچه كه در اين سالها خلق گرديده، موسيقي يي ذاتي تر و شديداً شخصي تر است. آخرين سونات هاي پيانو و كوارتت زهي اش، بخوبي گوياي اين مطلب است. همچنين اين آثار از نظر اجرا بسيار مشكل بوده و كوشش بيشتري را از سوي نوازندگان و همچنين خوانندگان مي طلبد.[xiv][14] اثر مشهور ديگر، مِس در« ر ماژور» موسوم به «ميساسولمنيس»(Missa Solmnis)است، كه از نظر حشمت و والايي بي نظير است. اما گرانقدر ترين اثر بتهوون و يا شايد يكي از بزرگترين آثار موسيقي در تاريخ نيز در همين سالها خلق شد و آن همان «سنفني نهم» مي باشد. سنفني يي كه در هنگام ناشنوايي كامل بتهوون نوشته شد.

سنفني نهم (كورال)[xv][15] در ر مينور اپوس 125

از زمان تصنيف سنفني هشتم تا وقتي كه سنفني نهم به مرحله ي تكميل رسيد، دوازده سال تمام طول كشيد. در همه ي اين مدت، انديشه پديد آوردن اين  سنفني يك لحظه بتهوون را آسوده نگذاشته بود و اين درنگ طولاني شايد به اين دليل باشد، كه خود بتهوون مي دانسته است، قصد دارد، چه بناي عظيمي را پي افكند و لزوما آن را به درازا كشانيده، تا اثري در حد كمال پديد آورد كه از آن برتر ميسر نباشد.

عامل ديگر را مي توان به زندگي خصوصي بتهوون منسوب دانست. بتهوون در جريان اين سالها درگير يك مرافعه ي حقوقي تلخ ودرد ناك بود. كه ضمن آن با كسي كه زماني در زمره ي يكي از بهترين دو ستانش، محسوب مي شد، در گير شده و كارش به دادگاه كشيده شده بود. اين شخص «يو هان ملزل»،[xvi][16] مخترع مترونوم،[xvii][17] بود. بتهوون در نامه يي به وكيلش به دعواي مزبور اين گونه اشاره مي كند: «اين نوع درد سرها مرا از بالاترين تلاشي كه براي تصنيف يك اثر مبذول مي دارم، بيشتر خسته و فرسوده مي سازد.» در سال  1822، انجمن فيلارمونيك لندن سفارشي براي تصنيف يك سنفني به بتهوون داد و در مقابل 50 لير به وي پرداخت نمود. هنگامي كه اين سنفني به پايان رسيد، دو سال از تاريخ سفارش آن مي گذشت و در اين زمان بتهوون به كلي تنگدست شده بود و براي جبران مضيقه ي مالي تصميم گرفت، كه سنفني نهم را براي خود نگاه دارد و براي انجمن فيلامونيك، سنفني ديگري تصنيف كند. بتهوون تا آخرين لحظات حيات خويش قصد داشت، دين خود را به انجمن بپردازد. اما طرحي كه او براي سنفني دهم ريخته بود، به مرحله ي عمل نرسيد و بتهوون در منتهاي فقر و تنگدستي در گذشت. 

اما موضوعي كه در اين سالها خاطر بتهوون را سخت و غير قابل تحمل مي داشت، فقر مادي نبود. او از درد ديگري رنج مي برد و عذابي جانفرسا را تحمل مي نمود. بتهوون زماني كه سنفني نهم را به پايان رسانيد، حتي يك نت موسيقي هم به گوشش نمي رسيد. درباره ي اين مو ضوع رو ايتي از او لين اجراي سنفني نهم در ماه مي سال 1824 در وين وجود دارد.

در اين اجرا خود بتهوون رهبري اركستر را بر عهده داشت. وي در بين نوازندگان ايستاده بود و سعي مي كرد صداي اركستر را با نت هاي خود بخواند. اما گاه كه يك موومان[xviii][18] به پايان مي رسيد و نوازندگان سازها را كنارمي گذاشتند، با عجله چند ورق را بر مي گرداند تا به انتهاي آن قسمت برسد. در قسمتي از سنفني، حاظرين طوري به هيجان آمدند كه همگي بي اختيار بر پاي خاستند و دست زدند. صداي تحسين مردم به حدي بود كه اركستر به ناچار كار خود را متوقف كرد. اما بتهوون كه صدايي نمي شنيد، همچنان به نت ها نگاه مي كرد. سرانجام يكي از نوازندگان كه نزديك بتهوون ايستاده بود، وي را متوجه ابراز احساسات مردم كرد. بتهوون براي ابراز تشكر به سادگي در برابر حضار تعظيم نمود و به كار خود مشغول شد. اما نوازندگان از مشاهده اين صحنه، بحدي متأثر شدند كه اشك از ديده ي همگان جاري گشت.

بعد از مرگ بتهوون، در ميان يادداشت هاي بجا مانده از او، يك برگ كاغذ تا خورده يافتند. اين برگ وصيت نامه ي معروف «هايليگنشتات»(Heiligenstadt)  بود كه در تاريخ 10 اكتبر 1802 به برادرانش «كارل و يوهان» خطاب گشته است؛ با اين سفارش كه: «بعد از مرگم خوانده شود و به مضمونش عمل گردد.» بتهوون در اين وصيت نامه، بر فقدان روز افزون ناشنوايي اش ندبه مي كند و آن را با چنان كلماتي سوزناك و درد آور، بيان مي دارد كه برخي از مفسران و صاحبنظران را دستخوش ترديد ساخته است؛ از اينكه رنج بتهوون تا آن اندازه هم عميق بوده باشد و عبارات پر شور و آميخته با احساسات اين وصيت نامه، ناشي از تمايل يك جوان رومانتيك به اغراق گويي و بزرگ جلوه دادن درد هاي خويش بوده است. در سطور آخرين اين وصيت نامه، به اين عبارات بر مي خوريم:«به جايي رسيده ام كه قصد دارم، رشته ي حياتم را به دست خودم، قطع كنم...فقط هنر است كه مرا از اين كار باز مي دارد. آه، كه به نظرم ناممكن مي نمايد، از اين دنيا چشم بپوشم قبل از آنكه آنچه را حس مي كنم و بيانش بر عهده ام محول گشته است، تصنيف كرده باشم.»

«فرديناند ريس»، دوست صميمي بتهوون روايتي مي كند، كه مربوط به يك پياده روي در روستاي خارج از وين است. اين روايت مي تواند بيانگر روحيه ي پردرد بتهوون باشد: «در يكي از اين گشت و گزارها، از بتهوون نخستين نشانه ي هولناك فقدان شنوايي اش را مشاهده كردم. موضوعي كه قبل از آن روز درباره اش چيزهايي شنيده بودم. هنگام قدم زدن در كنار بتهوون، توجهش را به چوپاني كه در گوشه اي از جنگل، با ني نغمه ي دلنشيني مي نواخت، معطوف داشتم. تا  نيم ساعت بتهوون هر چه گوش داد، نتو انست از نواي ني آن چوپان چيزي بشنود و با آنكه خاطرش را آسوده ساختم، كه خودم هم، نمي توانم، چيزي از آن چه چوپان مي نواخت، بشنوم (البته اين طور نبود)، ولي بتهوون سخت انديشناك و غم زده شد و خاموش ماند. گاه به گاه كه شاد و سرحال مي شد، فوق العاده ابراز بشاشت مي كرد و بانگ و غوغا سر مي داد؛ ولي اين حالت بندرت از او مشهود مي افتاد.»[xix][19]

خود بتهوون درنامه يي به يكي از دوسانش درباره ي ناشنوايي خويش اين چنين مي گويد:«واقعا بايد بگويم كه زندگي ام با تيره روزي قرين است. طي دو سال گذشته، پيوسته از حضور در اجتماعات و ميهمانيها خودداري ورزيده ام؛ زيرا برايم ناممكن مي نمايد كه به مردم بگويم: «من كر هستم.» هر آينه حرفه ي من جز اين بود، كه هست چه بسا ناشنوايي من چندان اهميتي نمي داشت، ولي ناشنوايي براي يك موسيقي دان، امري وحشتناك است. دشمنانم كه شمارشان چندان كم نيستند، اگر از اين راز هولناك با خبر گردند، چه خواهند گفت؟!»

سنفني نهم در چنين روزهايي خلق شد و شگفت آن كه اين اثر در بيان دعوت به شادي و تمجيد از آن و براي تسكين روح دردمندان است و توسط كسي خلق شده كه خود از تيره روزترين مردمان عصر خود بود.

از زماني كه فرم سنفني ابداع و به كار گرفته شد، تا قبل از تصنيف سنفني نهم توسط بتهوون، سنفني يك فرم مطلقا سازي محسوب مي شد. ليك بعد از تصنيف سنفني نهم، كه موومان آخر تنظيمي آوازي، براي گروه كر[xx][20] است، به عنوان كاري انقلابي و بس عظيم، در تاريخ موسيقي ثبت گرديد.

بتهوون از سال 1793 يعني زماني  كه بيش از بيست و سه سال نداشت، به دوستان و اطرافيانش مي گفت  كه آرزو دارد، بر روي قطعه شعر گرانقدر«قصيده در ثناي شادماني»[xxi][21] اثر فريدريش شيللر، نمايشنامه نويس و شاعر آلماني، يك قطعه ي موسيقي بسازد. تم[xxii][22] برادري انسانها، كه در قصيده مطرح بود، بتهوون را بسيار خوش مي آمد و آن را با تمناهاي خويشتن، هماهنگ مي ديد. وي نخست تصميم گرفت يك آريا همراه با اركستر تصنيف كند و اشعار قصيده را در آن بگنجاند. سپس عزم آن كرد، كه آن اشعار در آوازي به صورت چند انترلود در يك اورتور[xxiii][23] سرائيده شود. سرانجام در سال 1822، زماني كه تقريبا سنفني به مرحله ي تكميل نزديك مي شد، تصميم نهايي خويش را گرفت و طرح كلي قطعه را بر پايه سنفني بنيان نهاد. به اين صورت كه سه موومان اول، سازي و قصيده ي شيللر را در موومان فيناله،[xxiv][24] به عنوان متن آواز، براي چهار خواننده ي سُلو[xxv][25]ـ  باريتون،[xxvi][26] تِنور،[xxvii][27] آلتو،[xxviii][28] سوپرانو[xxix][29] ـ و دسته ي همسرايان به همراهي اركستر بگنجاند.

شيندلر، نويسنده ي زندگي نامه بتهوون درباره ي موومان آخر سنفني چنين مي نويسد: «وقتي آهنگساز به قسمت بسط موومان چهارم رسيد، كشمكشي آغاز شد...هدف اين بود كه راهي پيدا شود كه به ياري آن «قصيده ي شادي» معرفي گردد. يك روز بتهوون سراسيمه وارد اتاقم شد و بانگ برآورد: «پيدا كردم! پيداكردم!» و به دنبال آن، دفترچه ي طرح و يادداشت هايش را نشانم داد كه اين كلمات در آن نوشته شده بود:«بگذاريد آواز جاوداني شيللر را در ثناي شادماني بخوانيم.» اين عبارت كه در حكم مقدمه و پيش درآمد بود، بعد از بارها امتحان و سرخوردگي مورد پسند بتهوون  قرار گرفته بود. البته اين كلمات نيز در شكل نهايي خود، دچار تغيير شده است.»

بالاخره درسال 1823، طرح كلي و كامل سنفني پرداخته شد و تا ماه فوريه 1824 بتهوون، اركستراسيون[xxx][30] اثر را نيز به مرحله ي انجام رسانيد. بدين ترتيب نخستين اجراي سنفني نهم، در تالار«كرتنرتور تئاتر وين»، در تاريخ هفتم مه 1824 صورت گرفت و بار ديگر در تاريخ بيست و چهارم مه همان سال تكرار شد.

بهترين تفسيري كه مي شود از اين سنفني ارائه داد، از «ريچارد واگنر» است كه خود در پديد آوردن آثاري كه در آن طائر فكرش به كرانه هاي دور دست آسمان بال مي گشايد، بي نظير است:[xxxi][31]

«موومان اول ـ كشمكشي در حد اعلاي عظمت، از جانب روحي كه در طلب بدست آوردن خوشبختي است، در برابر فشار و ستم ناشي از يك قدرت خصومت آميز كه خود را بين ما و شاديها ي اين دنيا حائل مي سازد، اساس موومان اول را تشكيل مي دهد.

تم اصلي اين موومان كه از همان آغاز موومان، عريان و قدرتمند نمايان مي شود، چنان است كه گويي از پس يك نقاب مرموز پديدار مي آيد. اين تم حالتي دارد كه شايد بتوان، بدون آنكه نامتناسب بنمايد، آن را با معناي جمله ي مشهوري از«گوته» در يكي از آثارش تشبيه كرد:«رها كن اين خوي ستمگري را، تو بايد كه رها كني!»

موومان دوم ـ شادي و وجد عنان گسيخته يي سراپاي وجود ما را فرا مي گيرد و اين حالت بي درنگ از همان ريتمهاي آغازين موومان دوم ايجاد مي گردد. با ورود ناگهاني، به بخش مياني موومان به يكباره منظره يي از شاديها ي خاكي و زميني و رضايت خاطري شادي بخش، در برابر مان نمودار مي شود.

موومان سوم ـ اين نغمه ها چگونه با لحني متفاوت با قلبها ي ما سخن ميگويند! چه اندازه با صفا و تا چه حد آميخته با تسلايي بهشتي جلوه  مي كنند، درآن لحظه ها كه انگيزه هاي وحشي روح را كه از سوزش نوميدي پريشان شده است، آرام مي سازند و به جاي آن احساسات آرامش بخش و دل انگيزي مي نشانند. چنين مي نمايد، كه خاطره يي در درون ما بر انگيخته مي شود. خاطره يي از بي غل و غشترين و پرصفا ترين خوشبختيها.

موومان چهارم ـ لحظه ي انتقال از موومان سوم به موومان چهارم با بانگ پرخروشي آغاز مي شود. اين بانگ ناشي از نوميدي و عدم دسترسي به آن رضايت خاطري است، كه ما بي اندازه مشتاق برخورداري از آن هستيم.

 بعد از يك پاساژ[xxxii][32]كه توسط يك ويُلنسِل و كُنترباس نواخته مي شود، صداي اركستر قطع شده، صداي باريتون مردي به گوش مي رسد كه مي گويد: «اي دوستان اين آهنگها را رها كنيم و آواز خود را بخوانيم تا دلشاد شويم.» آنگاه نخستين كلمات قصيده در ثناي شادماني آغاز مي شود:«شادي ! اي بارقه ي الهي!»

«اي دختر محبوب اليزه . ما در حريم مقدس تو گرد آمده ايم. افسون تو، آنچه را به قهر و غضب جا شده پيوند مي دهد. آنجا كه بالها ي رحمت تو گسترده  شده، همه برادر وار يكديگر را دوست دارند. آن كس كه سعادت يافته. دوست خوبي داشته باشد و آن مرد كه همسر نجيبي نصيبش شده، در اين شادماني شركت مي كند. اما بگذار آن كس كه تنها وجود خود را روي زمين مي بيند و كسي كه در پي سعادت نيست خارج از اين حلقه ي مقدس، گريان ونالان بماند.

همه ي موجودات شادي را از سينه ي طبيعت مي شنوند. همه ي نيكوكاران و بدكاران در جستجوي آن راه مي سپارند. شادي ما را مي بوسد و نعمت مي دهد. نعمتي كه به كوچكترين حشره ي زمين هم داده شده است و فرشته ي رحمت در برابر خدا ايستاده است.

اي برادران مانند آفتاب كه بالاي اين گنبد نيلگون پرواز مي كند، مانند دليري كه به سوي فتح و فيروزي مي شتابد، خوشحال در اين راه گام بسپاريد.

بياييد دفتر ديون خود را درهم بريزيم و با يك بوسه همه ي دنيا را در آغوش بگيريم. اي برادران  بر فراز اين خيمه درخشان، پدر مهرباني ساكن است. اي مردم به خاك بيفتيد و آفريننده ي جهان را ستايش كنيد. او را در وراي ستارگان آنجايي كه ساكن  است، بجوييد.»

«شادي! اي بارقه ي الهي!»

منابع و مآخذ:

ـ بوك اسپن،مارتين، 101 اثرممتازازبزرگان موسيقي جهان، ترجمه ي علي اصغر بهرام بيگي، تهران، انتشارات آگاه، 1379.

ـ دادخواه، پروانه، «سنفني هاي بتهوون»، هنر موسيقي، سال چهارم، شماره ي 31، (آبان 1380)، صفحه ي37.

ـ کامکار،هوشنگ، موسيقي كلاسيك و رومانتيك، تهران، انتشارات هنر، 1380.

ـ وينك. ريچارد. ال و ويليامز. لوئيز. جي، دعوت به شنيدن، ترجمه ي پرويز منصوري، كتاب زمان، 1376.

ـ هوديه، آندره، فرمهاي موسيقي، ترجمه ي محسن الهاميان، تهران، نشر دنياي نو، 1380.

پانوشت:



 



(Franz Josef Haydn)(1809ـ 1732) . آهنگساز دوره ي كلاسيك و يكي از استادان بتهوون.

(Wolfgang Amadeus Mozart)(1791ـ 1756) . آهنگساز دوره ي كلاسيك و يكي از استادان بتهوون.

 (Symphony)نوعي فرم در چهار موومان يا قسمت كه براي اركستر بزرگ نوشته مي شود. سنفني در اواسط قرن هيجدهم، با شكلهاي متفاوتي ، همزمان در ايتاليا (ويوالدي، اسمارتيني)، آلمان (اشتايميتز) فرانسه (گوسك)، اتريش (كانابيش) و انگلستان(يوهان كريستف باخ)، پديدار شد. هايدن( كه او را به اشتباه پدر سنفني ناميده اند.)، موزار و بتهوون بعد ها شاهكارهايي در اين فرم نوشتند.

(Quartet)ـ يك نوع فرم هم نوازي مجلسي براي چهار ساز زهي، يعني: دو ويلن، يك ويلن آلتو و  يك ويلنسل در چهار موومان.

(Concerto)ـ قطعه اي اركسترال كه در آن يك يا دو ساز در برابر دسته اركستر هنر نمايي مي كند و معمولا كنسرتو در سه موومان نوشته مي شود.

(Sonata) ـ قطعه اي كه براي يك يا دو ساز ساخته مي شود و معمولا در سه موومان.

7ـ در واقع بايد بتهوون را يك چهره ي اتتقالي دانست. آثار اوليه ي وي به سبك كلاسيك است. اما رفته رفته بتهوون شيوه ي سبك رومانتيك را براي تصنيف آثارش به كار مي گيرد. به عبارتي ديگر بتهوون را مي توان اولين آهنگساز رومانتيك دانست. ( رك ـ دعوت به شنيدن، ريچارد. ال. وينك و لوئيز. جي. ويليام، ترجمه ي پرويز منصوري، انتشارات زمان، 1376، صفحه422.) 

(Mass) ـ مراسم عشا ربّاني، قطعه ي موسيقي همراه را آواز  بر روي يك متن مذهبي.

(Opus) ـ اثر.

10ـ (Variation) ـ دگرگون ساختن و شيرين كاري بر روي يك تم.

11ـ (Aria) ـ قطعه اي آوازي در يك اپرا، اراتوريوو كانتات كه توسط يك خواننده اجرا مي شود.

12ـ روبرت شومان(Robert Schumann)، در مورد سنفني چهارم عبارت جالبي مي گويد: « دوشيزه ي يوناني در ميان دو غول نروژي» و منظورش سنفني هاي سوم و پنجم است كه هر دو مهابتي سهمگين دارند و لي سنفني چهارم در نقطه ي مقابل اين دو سنفني است.

13ـ (Opera) ـ موسيقي همراه با نمايش.

14ـ به عنوان مثال «موومان كورال» سنفني نهم كاري است بسيار مشكل و بتهوون از اجرا كنندگان آن كاري خارج از حدود توانايي آنان را مي طلبد. (رك: 101 اثر ممتاز از بزرگان موسيقي جهان، مارتين بوك اسپن، ترجمه ي علي اصغر بهرام بيگي، انتشارات آگاه، تهران79،  صفحه 119.) 

15ـ (Chorale) ـ دسته ي همسرايان. از آنجا كه براي نخستين بار صداي انساني در سنفني استفاده مي شود. موومان چهارم سنفني نهم و به عبارتي سنفني نهم به « كورال» معروف گشته است.

16ـ (Y. Maelzel) ـ يوهان ملزل همچنين يك دستگاه موسوم به « پان هارمونيكن» ابداع نمود، كه با ايجاد صداي مختلف سازهاي بادي برنجي و سازهاي كوبي تأثير يك اركستر را بجا مي گذارد. همين يوهان ملزل به دنبال ابداع اين دستگاه به بتهوون سفارش تصنيف يك اثر را براي آن داد، كه حاصل آن «پيروزي ولينگتن»  يا به اصطلاح « سنفني نبرد» بود.

17- (Metronome) ـ دستگاهي براي تنظيم و حفظ « تمپو يا سرعت اجرا» در حين نوازندگي.

18 ـ (Movement) ـ هر قسمت مستقل از يك سنفني ، كنسرتو ، سونات و غيره.

19ـ اين ماجرا با خود بتهوون در وصيت نامه ي خويش ذكر كرده است : « ... چه نگونسارانه براي من است، آنگاه كه كسي صداي فلوت را از راه دور مي شنود و من هيچ احساسي ندارم، يا شخصي به آواز چوپاني گوش مي سپرد و اين را نيز من نمي شنوم. چنين رويداد  هايي مرا به نااميدي يي كم و بيش سوق مي دهد...»(رك: لوئيز. جي. ويليام و ريچارد. ال. وينگ، صفحه416.) 

20ـ(Cor)ـ گروه همسرايان.

21- Ode to Joy 

22ـ (Theme) ـ موضوع، سوژه، ايده، مطلب.

23ـ (Overture) ـ تصنيفي بك مووماني و مستقل براي اركستر است. اورتور ها غالبا به عنوان افتتاح يك برنامه كنسرت به كار مي روند. زيرا فرمي بسيار مجلل، پر تلألؤ و كوتاه هستند.( يك اورتور معمولا بيش از پانزده دقيقه طول نمي كشد.)

24 ـ (Finale) ـ مومان پاياني يك سنفني، كنسرتو يا سونات.

25ـ (Solo) ـ تكنواز.

26ـ (Baritone) ـ صداي متوسط مرد؛ زيرتر از باس.

27ـ (Tenor) ـ زير ترين صداي مرد در مقايسه با باريتون و باس.

28ـ (Alto) ـ بم ترين صداي زن.

29 ـ (Soprano) ـ زير ترين صداي زن.

30ـ (Orchestration) ـ ساز بندي. تنظيم قطعه براي گروه اركستر.

31ـ (Program Music) ـ در دوران كلاسيك موسيقي «پراگراماتيك يا تفسيري» وجود نداشت. موسيقي دانان كلاسيك عقيده داشتند، كه موسيقي خود به تنهايي كامل است و نبايد مطيع عوامل غير موسيقيايي باشد. ليك رومانتيك ها برخلاف اين عقيده، ادبيات را وارد موسيقي كردند و آهنگ ها را براي تصنيف مناظر و موضوعهاي ذهني بكار گرفتند. در دوران مدرن، اشخاصي مانند كلود دبوسي (Claud Debussy) موسيقيدان فرانسوي آغازگر سبك «امپرسيونيسم» در دوران موسيقي، باز به دوران كلاسيك برگشتند. آنان معتقد بودند كه رومانتيك ها بجا آنكه از امكانات فني موسيقي استفاده كنند، بيشتر از رنگ و جنس سازها (Tone Colour) بهره مي گرفتند. موسيقيدانان مدرن مانند كلاسيك ها اعتقاد داشتند كه موسيقي نبايد صرف توصيف قطعه هاي ادبي و موضوعهاي غيره موسيقيايي شود. ايگور استراوينسكي(Igor Stravinsky) آهنگساز مدرن مي گويد: «موسيقي فقط براي بيان ايده هاي موسيقيايي است.»

32ـ (Passage) ـ قسمتي از يك قطعه، پل، تعدادي نت كه متصل كننده ي قسمت بالا به پايين يا بالعكس هستند.