نزدیک به هفت ماه است، غروب، مردمِ کابل دم‌ـ‌به‌ـ‌دم به ساعت نگاه می‌کنند و انتظارِ ساعتِ هشت و نیم را می‌کشند؛ زماني که می‌باید تلویزیونِ طلوع، سریالِ ’زماني، خشو هم عروس بود‘ را نمایش دهد. نزدیک به هفت ماه است، با خانواده‌یِ ’ویرانی‘، شادی‌هاشان، غم‌هاشان، توفیق‌هاشان و شکست‌هاشان همراه اند و با آن زندگی می‌کنند. با هر خوشی‌اي که نصیبِ خانواده‌یِ ویرانی می‌شود، شبي خوش را سپری می‌کنند و با هر غمي که گریبانِ‌شان را می‌گیرد، اشک بر گونه‌هاشان سرازیر می‌شود. و نزدیک به هفت ماه است که، جیبِ تلویزیونِ طلوع از پول‌ِ آگهی‌هایي که میانِ پاره‌هایِ این سریال پخش می‌کند، آکنده و سرشار است!

بی‌تردید، هیچ افغان امروز نیست که، سریالِ زماني خشو هم عروس بود را ندیده باشد و با آن انس نگرفته باشد. سریالِ زماني خشو هم عروس بود، دلِ اهالیِ کابل را ربوده است. شاید طالبان هم، روزها مشقِ قتال می‌کنند و شب‌ها به تماشایِ این سریال می‌نشینند! یاد‌ـ‌‌ام می‌آید چند سالِ پیش، در زمانِ طالبان، که تمامِ خوشی‌ها و لذایذِ زندگیِ بشری ممنوع شده بود و خطاکاران به سزایِ اعمالِ‌شان می‌رسیدند، امّا با تمامِ این احوال، مردم هنوز در پستویِ خانه‌هاشان، شادی‌ها و خوشی‌هاشان را نگاه داشته بودند،‌ مردمِ کابل فیلمِ تایتانیک را تماشا می‌کردند و کسي، از پیر و جوان و زن و مرد، نبود، که این فیلم را ندیده باشد و با آن آشنا نباشد. روزي در یکي از مسجدهایِ کابل، موعظه‌گري چنین موعظه کرد: ’من می‌دانم که شما در خانه‌هاتان موسیقی گوش می‌کنید. همانا خداوند، شما را به سرنوشتِ سرنشینانِ کشتیِ تایتانیک گرفتار می‌گرداند!‘[1]

این سریالِ هزارـ‌قسمتی که در حدودِ دویست و سی قسمت از آن، از تلویزیونِ طلوع پخش شده است، از ساخته‌هایِ ايکتا کپور، دخترِ جيتندرا، هنرپيشه‌یِ معروفِ سینمایِ هند است. سریالِ زماني خشو هم عروس بود، نخستین بار از شبکه‌یِ تلویزیونیِ استار پلاسِ هند پخش شد و می شود و در آن‌جا نیز بسیار موفق بوده است.

ولی به‌راستی، با اینکه این مجموعه‌یِ تلویزیونی، تکنیک و ساختارِ داستانیِ ضعیفي دارد --حتّا در مقایسه با دیگر فیلم‌هایِ هندی، که هر شب، از تلویزیونِ طلوع و دیگر تلویزیون‌هایِ خصوصی و دولتی پخش می‌شود--چرا تا این اندازه موردِ توجه و استقبالِ مردم واقع شده است؟ بی‌گمان زبانِ روان و سلیسي که آقایِ عبدالحی عابر، در ترجمه‌یِ گفت‌ـ‌‌‌وـ‌گوهایِ این سریال به کار گرفته است، نادیده‌انگاشتنی نیست.

 

تئوریِ ’غرابت‌زدایی‘ و تئوریِ ’آشنایی‌زدایی‘

در فرایندِ ترجمه، از زباني به زبانِ دیگر، مترجم در برخوردِ با متنِ مبدأ، با دو تئوری یا ذهنیّت رو‌ـ‌به‌ـ‌‌رو ست: تئوریِ ’غرابت‌زدایی‘ یا Domestication و تئوریِ ’آشنایی‌زدایی‘ یا Foreignization. این دو تئوری، شیوه‌یِ برخوردِ مترجم را، در برابرِ متن، در زبانِ مبدأ، و استراتژیِ او را، در واگردانی‌اش، به زبانِ مقصد، مشخّص می‌کند.

در تئوریِ ’غرابت‌زدایی‘ مترجم تلاش می‌نماید ’متنِ مبدأ را در فرهنگِ خودی جذب، و آن را با اصولِ سیاسی و ارزش‌هایِ فرهنگیِ خود سازگار کند... او با این کار‌ـ‌اش بر متنِ خارجی جامه‌یِ خودی می‌پوشاند...‘[2] دابلانکور(Dablancourt)  مترجمِ فرانسوی، که از زبانِ یونانی و لاتینی ترجمه می‌کرد، می‌گوید: ’باید توضیحاتي بر متن افزود و عباراتِ معترضه را از متن زدود تا بر لطافتِ زبان و استواریِ خردِ ما خدشه‌ای وارد نشود.‘[3] سرجان دنهام(Sir John Denham)  مترجمِ انگلیسیِ انه ئید اثرِ ویرژیل نیز، به همین شیوه عمل می‌کرد و می‌کوشید، ’معیارهایِ ادبیِ طبقه‌یِ برگزیده‌یِ جامعه‌یِ خود را پاس بدارد.‘[4]

امّا در تئوریِ ’آشنایی‌زدایی‘ مترجم، ’تا حدِّ امکان نویسنده را به حالِ خود می‌گذارد و خواننده را به‌سویِ او می‌کشد. تفاوت‌هایِ زبانی و فرهنگیِ متنِ اصلی را حفظ می‌کند و خواننده را وا می‌دارد تا به دیارِ نویسنده سفر کند.‘[5]

در بررسیِ علّتِ انتخابِ یکي از این دو تئوری برایِ ترجمه، بایستی زمینه‌هایِ روان‌شناسیک اي را که حاکم بر فضایِ دوره اي خاص از تاریخ است، مدِّ نظر قرار داد. برایِِ مثال، در سده‌یِ هجدهم، فرانسویان، خودِشان را از نظرِ فرهنگی در سطحي بالاتر از دیگر کشورهایِ اروپایی و وارثانِ ذوق و اخلافِ صادقِ یونانیان و رومیانِ باستان می‌پنداشتند. پس جایِ شگفتی نیست که، مترجمانِ فرانسوی در ترجمه از دیگر زبان‌ها به زبانِ مادری‌شان زیبایی‌هایِ زبانِ فرانسوی را معیارِ کارِ خویش قرار دهند. چوکوفسکی(Chukovsky) ، یکي از منتقدانِ معروفِ روس، معتقد است مترجمِ فرانسویِ دن کیشوت اثرِ سروانتسِ اسپانیایی، آن را به اندازه‌اي تغییر داده است، که بازشناسی‌اش در زبانِ فرانسوی ناممکن است. با این استدلال که، ’سروانتس، فرانسوی نبود، بل‌که اهلِ اسپانیا بود و برایِ مردمِ خود می‌نوشت، مردمي که سلیقه‌شان با سلیقه‌یِ مردمِ ما سازگار نیست.‘[6] ژان ماری شوپن (Jean Marie Chopin)، فوّاره‌یِ باغچه‌یِ سرا، اثرِ پوشکین را با عنوانِ ’چشمه‌یِ اشک‘ ترجمه کرد. چوکوفسکی می‌گوید: ’مترجم جرأت نمی‌کرد، نامِ اصلیِ ’فوّاره‘ را بیاورد زیرا بیم داشت، این واژه‌یِ قومِ تاتار به گوشِ مردمِ فرانسوی ناخوشایند باشد.‘[7]

مترجمانِ فرانسوی در این دوره با درکِ زیباشناسانه‌یِ خودِ‌شان ترجمه می‌کردند. آن‌ها گاهي در ترجمه‌یِ متني، عبارات و حتّا بخش‌هایي را که نمی‌پسندیدند، حذف می‌کردند. دیدرو خود اعتراف می‌کرد که در ترجمه، کاري به عباراتِ نویسنده نداشت، بل‌که چند بار کتاب را می‌خواند، آن‌‌گاه آن را می‌بست و به ترجمه‌یِ آن می‌پرداخت.

لیک در تئوریِ ’آشنایی‌زدایی‘ مترجم، فرهنگِ خود را در سطحي پایین‌تر از فرهنگِ زبانِ مبدأ می‌پندارد. در همان سده‌یِِ هجدهم، مترجمانِ روس، که از زبان‌هایِ انگلیسی و فرانسوی ترجمه می‌کردند، دچارِ ضعفِ روحی و خود‌ـ‌کم‌ـ‌بینی بودند و از اینکه کلمه‌اي، در فرایندِ ترجمه از دست برود بیم داشتند و نهایتِ امانت و دقّت را به جا می‌آوردند. باتیوشکوف(Batyushkov)  منتقدِ روس می‌گوید: ’در سده‌یِ هجدهم ادبیاتِ ما تازه به شکفتن آغاز کرده بود و هنوز ما از خود سلیقه‌یِ خاصّی نداشتیم. زبانِ ما از عباراتِ بیگانه آکنده بود... واژه‌ها خشک، متکلّف و مبتذل بودند و مترجم به عوضِ آنکه برایِ بیانِ مقصود، واژه‌هایِ خود را پیدا کند، در صدد بود که واژه‌ها و عبارت‌های متنِ اصلی را عیناً منتقل کند و گاهي معنا را با واژه‌هایِ روسی در قالبِ ساختارهایِ فرانسوی می‌آورد.‘[8]

باري، عبدالحی عابر نیز، در ترجمه‌یِ گفت‌ـ‌و‌ـ‌گو‌هایِ سریالِ زمانی خشو هم عروس بود، آگاهانه یا ناآگاهانه، چنان آن را با فرهنگِ افغانی سازگار نموده است، که بیننده احساس می‌کند، فیلمي افغانی را می‌بیند و به هیچ وجه با آن احساسِ بیگانگی نمی‌نماید. طرزِ رفتار، شیوه‌یِ زندگی و رسومِ خانواده‌یِ ویرانی برایِ بینندگانِ افغان غریب نیست. شاید بتوان گفت همه‌یِ این‌ها به خاطرِ ترجمه‌یِ موفقِ آقایِ عبدالحی عابر از این سریال بوده است. به جرأت می‌توان گفت ترجمه و دوبله‌یِ این سریال که احتمالاً از اوّلین کارهایِ آقایِ عابر بوده است، برگِ درخشاني در کارنامه‌یِ وی، و نقطه‌یِ عطف و آغازِ نسبتاً درخشاني در تاریخِ ترجمه و دوبله‌یِ فیلم‌هایِِ خارجی، در افغانستان محسوب می‌شود.

دوبله‌یِ این فیلم نیز، که آن هم به سرپرستیِ آقایِ عابر می‌باشد، کاري درخشان است. گروهِ دوبله‌یِ تلویزیونِ طلوع، به عنوانِ نخستین کساني که به دوبله‌یِ فیلم‌هایِ خارجی در کشور می‌پردازند، کارِشان بسیار عالی بوده است و پیشرفتِ‌شان از آغازِ این سریال تا به حال، چشمگیر.

و سرانجام باید گفت، چه خوب می‌بود، اگر آقایِ عابر به جایِ فیلم‌هایِ ضعیفي مانندِ این سریال، به دوبله‌یِ فیلم‌هایِ بهتري می‌پرداخت، چه بسا می‌توانستیم به جایِ واردکردنِ فیلم‌هایِ خارجی با دوبله‌یِ ایرانی، ما فیلم‌هایِ دوبله‌شده‌یِ خودِمان را به ایران صادر کنیم.

 



1- به نقل از رادیو بی‌بی‌سی.

2- بهروز عزبدفتری، ’تحلیلِ روان‌شناختیِ فرایندِ ترجمه‘، نشریه‌یِ مترجم، سالِ ششم، شماره‌هایِ ۲۱-۲۲، چاپِّ ایران، بهار و تابستان ۱۳۷۵، ص ۷.

3- همان‌ جا

4- همان جا

5- همان، ص ۸.

6- همان جا.

7- همان جا

8- همان، ص ۹.